آبی ماورای بحار
شهریار مندنی پور
چاپ چهارم- 1386
نشر مرکز
206 صفحه
2900 تومان
فوق العاده بود. مجموعه یازده داستان-به قول نویسننده یازده کابوس/داستان- با محوریت واقعه ی یازده سپتامبر و سقوط برج های دوقلو. هر کدام از داستان ها به یکی از شخصیت های احتمالی-شخصن آنقدر باورشان کردم که این "احتمالی" را اضافی می بینم!- واقعه مربوط اند. طبق گفته ی خود نویسنده ایده ی اولیه از سقوط مرد سیاهپوشی از یکی از طبقات حین فروریختن برج ها به وجود آمده که داستان اول مجموعه هم مربوط به همین مرد هست که البته در بعضی دیگر از داستان ها هم بهش پرداخته می شود.
نثر مندنی پور مسحور کننده است. چینش کلمات و زبان داستان ها پر از ظرافت و پیچیدگی است. و البته ایده ی قصه ها که خیلی خلاقانه و منحصر به فرد هست، اونقدر که هر کدام از آنها به قدر کاقی شما را درگیر می کند و پیوندهای ظریف و عجیب قصه ها شما را به وجد می آورد.
ویژگی خاص دیگر این مجموعه، قرا ملی بودن شخصیت هاست. عمده نویسنده های ایرانی، نه تنها نمی توانند فراتر از قالب ایرانی بودن خود شخصیت پردازی کنند، که حتا گاهی توانایی فاصله گرفتن از قالب جتماعی و شخصی خود را هم ندارند. اما مندنی پور یک واقعه ی بین المللی را آنقدر زیبا و ملموس می پردازد که ذره ای احساس غریبگی با داستان نکنید. آبی ماورای بحار، پر است از شخصیت های جورواجور، از دختر تنهای خاورمیانه ای گرفته تا زن ها و مردها و بچه های کاملن امریکایی تا مرد مبارز افغان و حتا "آنکه سکان کینه را گرداند سوی ویران کردن برج...". نمونه ی هوشمندی نویسنده هم جایی است که اسم شخصیت هایش را هم فراملی انتخاب می کند! "سارا" و "داوود" اسامی انتخابی هستند در جایی که ملیت آدم ها اهمیتی در داستان ندارند.
چهار داستان اول: چکاوک آسمان خراش، صنوبر و زن خفته، شرح افقی جدول، آوای نیم شب چکه ها و داستان آخر: پوست متروک مار را خیلی زیاد دوست داشتم.
مشخصن این کتاب تاثیر زیادی روی من گذاشته و عمیقن خواندنش را به شما توصیه می کنم!
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 13:31  توسط هدا
|
ها کردن
مجموعه داستان پیوسته
پیمان هوشمند زاده
چاپ ششم- تابستان ۸۷
نشر چشمه
۸۸ صفحه
۱۵۰۰ تومان
اولین جمله ای که راجع بهش گفتم این بود: "بگذریم از خوب یا بد بودن. من این کتاب را دوست نداشتم."
با اینکه هیچ وقت دلیل آن همه تعریف و تبلیغ کتابفروش نیک و غرفه دار نشر چشمه توی نمایشگاه پلی تکنیک را از همچه کتابی نخواهم فهمید اما واقعن نمی توانم بگویم کتاب خوبی نبود. چون با اینکه کلیتش –برای من- دوست داشتنی نبود و حتا گاهی آزار دهنده می نمود، پر بود از تکه های عجیب و غریب خیلی خوب!
داستان ها در فضای آپارتمان راوی اتفاق می افتند. داستان اول، روایت مشکلات راوی با همسر عرفان باز، گیاه خوار و سخت گیرش هست. داستان بعدی روایتی است از خیالبافی های بعد از رفتن همسرش. هه! "مثلن بازی". خیالبافی های یک نفر، توی یک آپارتمان خالی.
داستان بعدی داستان عقب عقب رفتن هاست. از سوراخ لحاف، دیدن رفتن ها و آمدن ها، شنیدن غرغر ها، بعد یکهو :
"...یادت می آید که هنوز پرده نخریده ای. یادت می آید که یخچال نداری، ضبط نداری. و همان طور که یادت می آید و نگاه می کنی، می خواهی بگویی: بیداری؟ ولی ساکت می مانی که صدایت توی خانه نپیچد."
داستان آخر خیلی خوب هست. در واقع، بهترین آن تکه های خوب و دوست داشتنی مال این داستان اند. ها کردن. اینجا دیگر اوج خیال پردازی های مالیخولیایی نویسنده است. چندین روایت از پیشنهاد ازدواج و قتل و میخ کنار دماغ! و شخصیت دوست داشتنی پرستوی کف دست چپ. این یکی دیگر خیلی خوب هست. این را ببینید:
"دستم را آهسته تا جایی که می توانم از بالکن دور می کنم تا بتواند توی بالکن شان را ببیند.
:می بینی؟
بالش را جلوی نوکش می آورد که یعنی آرام.
آرام تر می گویم: دیدی؟
:دارم می بینم.
...
:فکر کنم یه نفر دیگه هم باشه.
...
:دختره؟
:نمی دونم، فقط نوک پاش معلومه.
:معلوم نیست دختره؟
:نه، جوراب پاشه.
:جورابش چه رنگیه؟
فکر می کند.
:رنگش؟
:آره.
:دوباره ببینم؟
:ببین.
فکر می کند.
:گفتی رنگش؟
:آره.
مکث می کند.
:رنگش رو بلد نیستم."
یا این:
": هر جایی رو بخوای می شه؟
:آره.
با بالش اتوبان را نشان می دهد:"اون جا رو بکن ببینم؟"
اتوبان را برایش تار می کنم.
:این جا هم می شه؟
اینجا را ها می کنم. بخار می شود.
:اون پارک رو هم بلدی؟
پارک را تار می کنم.
:گفتی اسمش چیه؟
:ها کردن.
:چی؟
:ها کردن.
:چه اسمی! ها کردن."
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 14:25  توسط هدا
|
معرفی وبلاگ: پشت جلد همین کتاب هایی که می خوانیم!
داستان های نامنتظره
رولد دال
برگردان گیتا گرکانی
انتشارات کاروان
384 صفحه
3500 تومان (این قیمت برای چند ماه پیش است. نگارنده مسئولیتی در قبال افزایش قیمت بر عهده نمی گیرد!)
مدت ها بود که هیچ کتاب، فیلم و اصولن هیچ چیز دیگری مرا مجاب نکرده بود پایش میخکوب شوم. میخکوب دقیقن به این معنا که حتا تشنگی را تحمل کنی اما راضی نشوی برای آب آوردن از جایت بلند شده و داستان را برای دقایقی نیمه کاره رها کنی. یا اینکه با وجود خاموشی و تاریکی راضی نشوی از خیر خواندنش بگذری.
اصلی ترین عنصر تمام 16 داستان، هیجان و اتفاق است. حالا می خواهد این اتفاق، بر ملا شدن یک دروغ باشد یا کشته شدن یک آدم. داستان ها شما را متعجب می کنند. گاهی با یک خیانت نامنتظره و گاهی با یک انتقام دل انگیز. و البته تا حدودی می ترسانندتان. یک جا با یک شرط بندی مسخره و جایی با یک تصمیم عجیب و غریب.
فضای داستان ها عمومن در خانواده های اصیل و عجیب و غریب انگلیسی می گذرد. حدود یک قرن پیش. رولد دال با مهارت ما را به آن فضا می برد. بی اینکه در واقع نثرش را از هنر خاصی برخوردار کند، برای ما فضا و شخصیت می سازد و خیلی راحت قصه می گوید. خیلی راحت سر همه چیز شخصیت هاش -که عمومن رگه هایی از سودجویی و بدذاتی دارند- شرط می بندد، خیلی راحت مجبور به خیانتشان می کند، خیلی راحت می کشدشان، و خیلی راحت تمام رویاهای احمقانه شان را به باد می دهد. سادگی نثر به همین چیزها خلاصه نمی شود. نویسنده آدم باحوصله ای است. در بیشتر داستان ها شخصیتی هست که در یک کاری تخصص دارد، و نویسنده هیچ ابایی از توضیح و تفصیل تخصص او برای شما ندارد. او آنقدر برایتان راجع به موضوع تخصص آنها -از شراب شناسی و عتیقه شناسی گرفته تا پرورش زنبور عسل و تعمیر تابلوهای نقاشی یا اعمال نادر پزشکی- و شرایط زندگی شان می گوید، که فرصت نمی کنید راجع به آنچه درسر دارد سوالی بکنید و در پایان داستان یک دفعه غافلگیرتان می کند، طوری که انگار بزرگترین راز هستی را گشوده باشد.
مشکل عمده ی کتاب به نظر من تعداد زیاد داستان ها بود. این مجموعه داستان با ویژگی هایی که گفتم می توانست در قالب 3 یا 4 مجموعه داستان چاپ شود. که هر کدام به قدر کافی جذاب و دل پذیر باشند. 16 داستان غیرمنتظره برای من که مدتها هیچ داستان غیر منتظره ای نخوانده بودم، کمی سنگین بود. ;)
+ در کتابخوانه
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 17:31  توسط هدا
|