تبليغاتX
پشت ِ جلد

پشت ِ جلد

آنجا که پنچرگیری‌ها تمام می شوند

حامد حبیبی
انتشارات ققنوس
چاپ اول ۱۳۸۷
۱۱۸ صفحه
۱۸۰۰ تومان

 آنجا که پنچرگیری‌ها تمام می شوند کتاب ِ مهمی‌ست.نه صرفاً به این دلیل که خواندنش لذت‌بخش است.بلکه بیشتر به  این خاطر که در یکنواختی ِحال حاضر ِ ادبیات ایران ، سبک و سیاقی نو و تازه دارد.
کتاب ، مجموعه‌ای‌ست متشکل از نه داستان ، که درون مایه‌ی تمام‌شان ترس و نگرانی و دلهره از چیزی مبهم است.فضای داستان‌ها ،  فضای آشنا و ملموسی نیست و موقعیت‌های عجیبی که شخصیت‌ها از سر می‌گذرانند ، به هیجان و حیرت‌انگیزی داستان‌ها کمک می‌کند.
نویسنده در خلال روایت داستان‌ها، هیچ گره‌ای از سلسله اتفاقات ِ عجیب ِ آن‌ها باز نمی کند. نتیجه‌گیری و منطقی در کار نیست و همه‌چیز ، در گنگی و نامعلومی عجیبی ، دست‌نخورده باقی می‌ماند.

حامد حبیبی قلم قوی و روانی دارد.کلمات را خوب دسته‌بندی کرده و جملات ِ خوش ساختی در متن‌ها گنجانده‌است.
داستان های شب در ساتن سفید ، اُکازیون ، آنجا که پنچرگیری ها تمام می شوند و قمر گمنام ِ نپتون را بیشتر دوست داشتم و با هتل و اشکاف گیج شدم و حوصله ام سر رفت.
کتاب ِقابل ِ ستایش ِ خوبی‌ست.باید آن‌ را بخوانید.

این کتاب در:

-کتابلاگ
- Menu

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 23:3  توسط پونه  | 

شهر شیشه ای

پل استر

ترجمه شهرزاد لولاچی
چاپ سوم 1386
نشر افق
۲۰۳صفحه
۲۵۰۰ تومان

شاید اگه کتاب رو بدون هیچ ذهنیتی شروع کنیم اتفاق خوشایندتری برامون بیفته.با این حال فکر نمی‌کنم هرچیزی که در پایین میاد از وسوسه‌ی خوندن و جذابیتش کم کنه."شهر شیشه ای" اولین کتاب از سه گانه ی نیویورک ه.دو کتاب بعد "ارواح" و "اتاق دربسته" رو هنوز نخوندم.

اولین جمله‌ای که درمورد "پل استر"باید گفت اینه که"پل استر نویسنده ی باهوشیه!"

جزییاتی رو تو داستانش می‌گنجونه که ظاهراً دلیل منطقی ندارن و استدلالی براشون وجود نداره. اما بعد می‌فهمیم که خود این جزییات شکل دهنده‌ی داستان بودن.

داستان درمورد یه نویسنده به اسم "دانیل کویین" ه که یه شب اشتباهی به خونه‌ش تلفنی میشه که آدمِ پشت خط با یه کارآگاه خصوصی به اسم پل استر کار داره.

کویین خودشو پل استر معرفی می کنه و درگیر ماجرای عجیبی می‌شه که کل داستان به حل‌ش می‌گذره.ماجرا در مورد "پیتر استیلمن" پروفسوری ه که سال ها قبل به خاطر یه سری تحقیقاتِ کاری یه بلاهایی سر پسرش اورده و بعد از مدتی زندانی بودن حالا آزاد شده و خانواده‌ی پسر از اینکه دوباره آسیبی بهش برسونه نگرانن و از استر می خوان که کمکشون کنه.

راوی داستان تا دو فصل آخر به نظر دانای کل میاد.ولی بعد می فهمیم که راوی یه آدم دیگه‌ست و دانایی بیش از حدی هم نداره... [اگه ادامه بدم همه چیز لو میره]

چیزی که در مورد شهر شیشه‌ای مهمه اینه که ما فقط یه خواننده‌ایم و انگار نباید اصراری برای فهمیدن سیر منطقی همه چیز داشته باشیم. و نتیجه گیری نهایی هم به عهده‌ی خودمونه.

 

کل کتاب تا دو فصل آخر به جمع آوری شواهد و مدارک توسط کویین می‌گذره و ما انتظار داریم با یه کشف بزرگ و هیجان‌انگیز روبه‌رو بشیم و جواب همه‌ی سوالامونو بگیریم. ولی داستان از حالت معمول رمان های جنایی کمی خارجه .با وجود این آخر کتاب گیج نیستیم و حاضریم برای استر و خلاقیتش یه کف مرتب هم بزنیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 23:1  توسط پونه  | 

دلی بای و آهو

 عباس معروفی

نشر گردون

چاپ دوم 1371

93 صفحه

قیمت 200 تومان – فروشنده ی دلپذیر کتابفروشی انقلاب به من داد 1000 تا.

+نمایشنامه تو 3 پرده نوشته شده. صحنه با عروسی دلی‌بای و آهو و شور و غوغای جشن شروع می‌شه. دلی‌بای به دلیل نامعلومی از جشن رفته و حالا ما، به همراه شخصیت‌ها، درگیر تشویش و اضطرابی می‌شیم که ناامیدی از برگشت دلی‌بای رو تشدید می کنه. از اول -با دیالوگ‌ها- از یه رقابت عشقی و یه کینه ی کهنه ی قومی– قبیله ای باخبر می‌شیم و با نشونه‌های موجود، می‌تونیم مطمئن باشیم که دلی‌بای به دست رقیبش- قاراچوگا-که آهو از بچگی نشون کرده‌ش بوده، کشته میشه. و این چیزی نیست که نویسنده نخواد ما بدونیم.به نظر من ٬ چیزی که اهمیت داره ٬ فضاسازی و رنگ شخصیت‌هاست که با دیالوگ خوب نشون داده شده.

++معروفی قصه گوی خوبی‌ه. با کلمات بازی میکنه و بهترین جای ممکن قرارشون می‌ده. و در انتخاب جملات دلنشین مهارت داره. همین چیزهاست که خوندن داستان‌هاشو لذت‌بخش می کنه. دلی‌بای و آهو هم از این قاعده مستثنی نیست.

 

 قاراچوگا: دیگر هیچ جای امنی در دنیا نیست. فقط اینجاست که می‌توانم زنده بمانم.

بایاندو: بست بنشینی و روح مرا تیره کنی؟!

قاراچوگا: هم می توانی پناهم دهی، و هم می توانی آیین اجدادی را زیر پا بگذاری.

بایاندو: از کجا می‌دانستی که تو را نمی‌کُشم؟

قاراچوگا:یک یاشویلی ترکمن خون پناهنده‌اش را نمی‌ریزد.

بایاندو: حرف از آیین نزن.

قاراچوگا: روزگار خودم را سیاه کردم.

بایاندو: مگر بخت برگشته‌تر از تو کسی در دنیا هست که از من امان بخواهد؟!

قاراچوگا: دلم درد می‌کند.

بایاندو: مگر خون خورده‌ای؟

قاراچوگا: زیر پل‌ها مجبور می‌شدم خودم را به آب بزنم. سردم بود. لرزم گرفته بود. روده‌هام می لرزید. استخوا‌ن‌هام دارد نم می‌کشد.

بایاندو: حتما هنوز گرسنه‌ای

قاراچوگا: نمی دانم

بایاندو: اگر خون تمام دنیا را بنوشی سیر نمی‌شوی. چون تو عزیزترین جوان قبیله را کشته‌ای. تا ابد دنبال خون بو می‌کشی و راه می‌افتی...

+++ جز این از  عباس معروفی سه نمایشنامه‌ی دیگه هم چاپ شده. «وَرگ» ٬ «تا کی با منی» و «آونگ خاطره‌های ما».

++++ مشخصه که کتاب رو پیشنهاد می‌کنم.ولی اگه قرار به توصیه باشه.و من جایی باشم که بتونم توصیه‌ای کنم ٬ رمان‌های جناب معروفی رو دوست‌تر دارم و مطمئناً بیشتر توصیه می‌کنم.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 17:0  توسط پونه  |