دلی بای و آهو
نشر گردون
چاپ دوم 1371
93 صفحه
قیمت 200 تومان – فروشنده ی دلپذیر کتابفروشی انقلاب به من داد 1000 تا.
+نمایشنامه تو 3 پرده نوشته شده. صحنه با عروسی دلیبای و آهو و شور و غوغای جشن شروع میشه. دلیبای به دلیل نامعلومی از جشن رفته و حالا ما، به همراه شخصیتها، درگیر تشویش و اضطرابی میشیم که ناامیدی از برگشت دلیبای رو تشدید می کنه. از اول -با دیالوگها- از یه رقابت عشقی و یه کینه ی کهنه ی قومی– قبیله ای باخبر میشیم و با نشونههای موجود، میتونیم مطمئن باشیم که دلیبای به دست رقیبش- قاراچوگا-که آهو از بچگی نشون کردهش بوده، کشته میشه. و این چیزی نیست که نویسنده نخواد ما بدونیم.به نظر من ٬ چیزی که اهمیت داره ٬ فضاسازی و رنگ شخصیتهاست که با دیالوگ خوب نشون داده شده.
++معروفی قصه گوی خوبیه. با کلمات بازی میکنه و بهترین جای ممکن قرارشون میده. و در انتخاب جملات دلنشین مهارت داره. همین چیزهاست که خوندن داستانهاشو لذتبخش می کنه. دلیبای و آهو هم از این قاعده مستثنی نیست.
قاراچوگا: دیگر هیچ جای امنی در دنیا نیست. فقط اینجاست که میتوانم زنده بمانم.
بایاندو: بست بنشینی و روح مرا تیره کنی؟!
قاراچوگا: هم می توانی پناهم دهی، و هم می توانی آیین اجدادی را زیر پا بگذاری.
بایاندو: از کجا میدانستی که تو را نمیکُشم؟
قاراچوگا:یک یاشویلی ترکمن خون پناهندهاش را نمیریزد.
بایاندو: حرف از آیین نزن.
قاراچوگا: روزگار خودم را سیاه کردم.
بایاندو: مگر بخت برگشتهتر از تو کسی در دنیا هست که از من امان بخواهد؟!
قاراچوگا: دلم درد میکند.
بایاندو: مگر خون خوردهای؟
قاراچوگا: زیر پلها مجبور میشدم خودم را به آب بزنم. سردم بود. لرزم گرفته بود. رودههام می لرزید. استخوانهام دارد نم میکشد.
بایاندو: حتما هنوز گرسنهای
قاراچوگا: نمی دانم
بایاندو: اگر خون تمام دنیا را بنوشی سیر نمیشوی. چون تو عزیزترین جوان قبیله را کشتهای. تا ابد دنبال خون بو میکشی و راه میافتی...
+++ جز این از عباس معروفی سه نمایشنامهی دیگه هم چاپ شده. «وَرگ» ٬ «تا کی با منی» و «آونگ خاطرههای ما».
++++ مشخصه که کتاب رو پیشنهاد میکنم.ولی اگه قرار به توصیه باشه.و من جایی باشم که بتونم توصیهای کنم ٬ رمانهای جناب معروفی رو دوستتر دارم و مطمئناً بیشتر توصیه میکنم.
