تبليغاتX
پشت ِ جلد

پشت ِ جلد

آنجا که پنچرگیری‌ها تمام می شوند

حامد حبیبی
انتشارات ققنوس
چاپ اول ۱۳۸۷
۱۱۸ صفحه
۱۸۰۰ تومان

 آنجا که پنچرگیری‌ها تمام می شوند کتاب ِ مهمی‌ست.نه صرفاً به این دلیل که خواندنش لذت‌بخش است.بلکه بیشتر به  این خاطر که در یکنواختی ِحال حاضر ِ ادبیات ایران ، سبک و سیاقی نو و تازه دارد.
کتاب ، مجموعه‌ای‌ست متشکل از نه داستان ، که درون مایه‌ی تمام‌شان ترس و نگرانی و دلهره از چیزی مبهم است.فضای داستان‌ها ،  فضای آشنا و ملموسی نیست و موقعیت‌های عجیبی که شخصیت‌ها از سر می‌گذرانند ، به هیجان و حیرت‌انگیزی داستان‌ها کمک می‌کند.
نویسنده در خلال روایت داستان‌ها، هیچ گره‌ای از سلسله اتفاقات ِ عجیب ِ آن‌ها باز نمی کند. نتیجه‌گیری و منطقی در کار نیست و همه‌چیز ، در گنگی و نامعلومی عجیبی ، دست‌نخورده باقی می‌ماند.

حامد حبیبی قلم قوی و روانی دارد.کلمات را خوب دسته‌بندی کرده و جملات ِ خوش ساختی در متن‌ها گنجانده‌است.
داستان های شب در ساتن سفید ، اُکازیون ، آنجا که پنچرگیری ها تمام می شوند و قمر گمنام ِ نپتون را بیشتر دوست داشتم و با هتل و اشکاف گیج شدم و حوصله ام سر رفت.
کتاب ِقابل ِ ستایش ِ خوبی‌ست.باید آن‌ را بخوانید.

این کتاب در:

-کتابلاگ
- Menu

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 23:3  توسط پونه  | 

آبی ماورای بحار

آبی ماورای بحار
شهریار مندنی پور
چاپ چهارم- 1386
نشر مرکز
206 صفحه
2900 تومان

فوق العاده بود. مجموعه یازده داستان-به قول نویسننده یازده کابوس/داستان- با محوریت واقعه ی یازده سپتامبر و سقوط برج های دوقلو. هر کدام از داستان ها به یکی از شخصیت های احتمالی-شخصن آنقدر باورشان کردم که این "احتمالی" را اضافی می بینم!-  واقعه مربوط اند. طبق گفته ی خود نویسنده ایده ی اولیه از سقوط مرد سیاهپوشی از یکی از طبقات حین فروریختن برج ها به وجود آمده که داستان اول مجموعه هم مربوط به همین مرد هست که البته در بعضی دیگر از داستان ها هم بهش پرداخته می شود.
نثر مندنی پور مسحور کننده است. چینش کلمات و زبان داستان ها پر از ظرافت و پیچیدگی است. و البته ایده ی قصه ها که خیلی خلاقانه و  منحصر به فرد هست، اونقدر که هر کدام از آنها به قدر کاقی شما را درگیر می کند و پیوندهای ظریف و عجیب قصه ها شما را به وجد می آورد.
ویژگی خاص دیگر این مجموعه، قرا ملی بودن شخصیت هاست. عمده نویسنده های ایرانی، نه تنها نمی توانند فراتر از قالب ایرانی بودن خود شخصیت پردازی کنند، که حتا گاهی توانایی فاصله گرفتن از قالب جتماعی و شخصی خود را هم ندارند. اما مندنی پور یک واقعه ی بین المللی را آنقدر زیبا و ملموس می پردازد که ذره ای احساس غریبگی با داستان نکنید. آبی ماورای بحار، پر است از شخصیت های جورواجور، از دختر تنهای خاورمیانه ای گرفته تا زن ها و مردها و بچه های کاملن امریکایی تا مرد مبارز افغان و حتا "آنکه سکان کینه را گرداند سوی ویران کردن برج...". نمونه ی هوشمندی نویسنده هم جایی است که اسم شخصیت هایش را هم فراملی انتخاب می کند! "سارا" و "داوود" اسامی انتخابی هستند در جایی که ملیت آدم ها اهمیتی در داستان ندارند.
چهار داستان اول: چکاوک آسمان خراش، صنوبر و زن خفته، شرح افقی جدول، آوای نیم شب چکه ها و داستان آخر: پوست متروک مار را خیلی زیاد دوست داشتم.
مشخصن این کتاب تاثیر زیادی روی من گذاشته و عمیقن خواندنش را به شما توصیه می کنم!



+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 13:31  توسط هدا  | 

شهر شیشه ای

پل استر

ترجمه شهرزاد لولاچی
چاپ سوم 1386
نشر افق
۲۰۳صفحه
۲۵۰۰ تومان

شاید اگه کتاب رو بدون هیچ ذهنیتی شروع کنیم اتفاق خوشایندتری برامون بیفته.با این حال فکر نمی‌کنم هرچیزی که در پایین میاد از وسوسه‌ی خوندن و جذابیتش کم کنه."شهر شیشه ای" اولین کتاب از سه گانه ی نیویورک ه.دو کتاب بعد "ارواح" و "اتاق دربسته" رو هنوز نخوندم.

اولین جمله‌ای که درمورد "پل استر"باید گفت اینه که"پل استر نویسنده ی باهوشیه!"

جزییاتی رو تو داستانش می‌گنجونه که ظاهراً دلیل منطقی ندارن و استدلالی براشون وجود نداره. اما بعد می‌فهمیم که خود این جزییات شکل دهنده‌ی داستان بودن.

داستان درمورد یه نویسنده به اسم "دانیل کویین" ه که یه شب اشتباهی به خونه‌ش تلفنی میشه که آدمِ پشت خط با یه کارآگاه خصوصی به اسم پل استر کار داره.

کویین خودشو پل استر معرفی می کنه و درگیر ماجرای عجیبی می‌شه که کل داستان به حل‌ش می‌گذره.ماجرا در مورد "پیتر استیلمن" پروفسوری ه که سال ها قبل به خاطر یه سری تحقیقاتِ کاری یه بلاهایی سر پسرش اورده و بعد از مدتی زندانی بودن حالا آزاد شده و خانواده‌ی پسر از اینکه دوباره آسیبی بهش برسونه نگرانن و از استر می خوان که کمکشون کنه.

راوی داستان تا دو فصل آخر به نظر دانای کل میاد.ولی بعد می فهمیم که راوی یه آدم دیگه‌ست و دانایی بیش از حدی هم نداره... [اگه ادامه بدم همه چیز لو میره]

چیزی که در مورد شهر شیشه‌ای مهمه اینه که ما فقط یه خواننده‌ایم و انگار نباید اصراری برای فهمیدن سیر منطقی همه چیز داشته باشیم. و نتیجه گیری نهایی هم به عهده‌ی خودمونه.

 

کل کتاب تا دو فصل آخر به جمع آوری شواهد و مدارک توسط کویین می‌گذره و ما انتظار داریم با یه کشف بزرگ و هیجان‌انگیز روبه‌رو بشیم و جواب همه‌ی سوالامونو بگیریم. ولی داستان از حالت معمول رمان های جنایی کمی خارجه .با وجود این آخر کتاب گیج نیستیم و حاضریم برای استر و خلاقیتش یه کف مرتب هم بزنیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 23:1  توسط پونه  | 

ها کردن

ها کردن
مجموعه داستان پیوسته
پیمان هوشمند زاده
چاپ ششم- تابستان ۸۷
نشر چشمه
۸۸ صفحه
۱۵۰۰ تومان

 

اولین جمله ای که راجع بهش گفتم این بود: "بگذریم از خوب یا بد بودن. من این کتاب را دوست نداشتم."
با اینکه هیچ وقت دلیل آن همه تعریف و تبلیغ کتابفروش نیک و غرفه دار نشر چشمه توی نمایشگاه پلی تکنیک را از همچه کتابی نخواهم فهمید اما واقعن نمی توانم بگویم کتاب خوبی نبود. چون با اینکه کلیتش –برای من- دوست داشتنی نبود و حتا گاهی آزار دهنده می نمود، پر بود از تکه های عجیب و غریب خیلی خوب!
داستان ها در فضای آپارتمان راوی اتفاق می افتند. داستان اول، روایت مشکلات راوی با همسر عرفان باز، گیاه خوار و سخت گیرش هست. داستان بعدی روایتی است از خیالبافی های بعد از رفتن همسرش. هه! "مثلن بازی". خیالبافی های یک نفر، توی یک آپارتمان خالی.
داستان بعدی داستان عقب عقب رفتن هاست. از سوراخ لحاف، دیدن رفتن ها و آمدن ها، شنیدن غرغر ها، بعد یکهو :

"...یادت می آید که هنوز پرده نخریده ای. یادت می آید که یخچال نداری، ضبط نداری. و همان طور که یادت می آید و نگاه می کنی، می خواهی بگویی: بیداری؟ ولی ساکت می مانی که صدایت توی خانه نپیچد."

داستان آخر خیلی خوب هست. در واقع، بهترین آن تکه های خوب و دوست داشتنی مال این داستان اند. ها کردن. اینجا دیگر اوج خیال پردازی های مالیخولیایی نویسنده است. چندین روایت از پیشنهاد ازدواج و قتل و میخ کنار دماغ! و شخصیت دوست داشتنی پرستوی کف دست چپ. این یکی دیگر خیلی خوب هست. این را ببینید:

"دستم را آهسته تا جایی که می توانم از بالکن دور می کنم تا بتواند توی بالکن شان را ببیند.

:می بینی؟

بالش را جلوی نوکش می آورد که یعنی آرام.

آرام تر می گویم: دیدی؟

:دارم می بینم.

...

:فکر کنم یه نفر دیگه هم باشه.

...

:دختره؟

:نمی دونم، فقط نوک پاش معلومه.

:معلوم نیست دختره؟

:نه، جوراب پاشه.

:جورابش چه رنگیه؟

فکر می کند.

:رنگش؟

:آره.

:دوباره ببینم؟

:ببین.

فکر می کند.

:گفتی رنگش؟

:آره.

مکث می کند.

:رنگش رو بلد نیستم."

 

یا این:

 

": هر جایی رو بخوای می شه؟

:آره.

با بالش اتوبان را نشان می دهد:"اون جا رو بکن ببینم؟"

اتوبان را برایش تار می کنم.

:این جا هم می شه؟

اینجا را ها می کنم. بخار می شود.

:اون پارک رو هم بلدی؟

پارک را تار می کنم.

:گفتی اسمش چیه؟

:ها کردن.

:چی؟

:ها کردن.

:چه اسمی! ها کردن."

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 14:25  توسط هدا  | 

بالاخره این زندگی مال کیه؟

برایان کلارک

ترجمه احمد کسایی پور

نشر کارنامه ،1386

141 صفحه

4950 تومان

این نمایشنامه در دو پرده نوشته شده و داستان در چند اتاق از یک بیمارستان جریان دارد. اینکه- آیا من مناسب ترین شخصی هستم که می تواند تشخیص دهد چه کاری را می توانم یا نمی توانم انجام دهم- محور نمایشنامه است. شخصیت اصلی –کن هریسن- پس از یک حادثه ی رانندگی از گردن به پایین فلج می شود. تحمل این وضع برای او که مجسمه ساز ماهری بوده و در دانشگاه نیز تدریس می کرده بسیار دشوار است. نبوغ ستودنی هریسن در همه ی صحنه ها، خواننده را وا می دارد درنگی کند و بیشتر به خودش توجه کند.  شاید نتیجه ی تلاش های هریسن برای اثبات حرفهایش هیجانی به وجود نیاورد برای ادامه ی خواندن، اما ظرافت نکته هایی که مطرح می کند و افکاری که به دنبال هر جمله ی او در ذهن خواننده ایجاد می شود، مهمترین انگیزه برای پی گیری ماجراست. بحث های جالب و تفکربرانگیز بین هریسن، پزشکان و قاضی همراه چاشنی طنز نیز از دیگر عوامل موثر در موفقیت نمایشنامه است.

با وجود جذابیت موضوع، فکر می کنم این نمایشنامه وقتی موفق است که بازیگرانش نقششان را عالی ایفا کنند. چرا که چنین پرسش عمیقی راجع به میزان آزادی اراده ی ما، جای بیشتری برای گسترش داشته و دارد.

به هر حال خواندن این نمایشنامه ی تقریبا کوتاه با ادبیات روان و شوخش خالی از لطف نیست.  

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 10:44  توسط فاطمه  | 

آه پدر، پدر بیچاره، مامان تو را در گنجه آویزان کرده و من خیلی دلم گرفته

آرتور کوپیت

ترجمه ی رامین ناصرنصیر و شهرام زرگر

انتشارات نیلا

چاپ دوم 1384

92 صفحه

800 تومان

 

نمایشنامه تو سه پرده اتفاق می افته، شخصیت های زیادی نداره و به نظرم همه ی شخصیت های اصلی، کاراکتر محسوب می شن. بارزترین ویژگی کار، شخصیت پردازی قوی ای ه که داره. و این هم مدیون روایت جزء به جزء از زبون خود شخصیت هاست. همیشه توی نمایشنامه ها، جزئیات، -به نسبه ی فیلم و رمان-، نقش مهمتری رو به عهده دارن. به خصوص تو انتقال حس. توی این کار هم این خیلی به چشم می خوره؛ جوری که بعد از خوندن نمایشنامه، یادآوری جزئیاتش آدم رو فوری به فضای سناریو بر می گردونه و خیلی خوب حس ها رو منتقل می کنه.

 

نکته ی دیگه تلفیق هنرمندانه ی دو ژانر کمدی-تراژدی ه. طنز تلخ تو اکثر صحنه ها، (دیالوگ ها و اتفاقات) وجود داره و تو صحنه و دیالوگ آخر به اوج خودش می رسه.

ترجمه ی کار هم خیلی روونه و با انتخاب کلمات هم مشکلی نداشتم.

 

نهایتن فکر می کنم با نخوندنش چیزی رو از دست دادید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 10:59  توسط فائزه  | 

دلی بای و آهو

 عباس معروفی

نشر گردون

چاپ دوم 1371

93 صفحه

قیمت 200 تومان – فروشنده ی دلپذیر کتابفروشی انقلاب به من داد 1000 تا.

+نمایشنامه تو 3 پرده نوشته شده. صحنه با عروسی دلی‌بای و آهو و شور و غوغای جشن شروع می‌شه. دلی‌بای به دلیل نامعلومی از جشن رفته و حالا ما، به همراه شخصیت‌ها، درگیر تشویش و اضطرابی می‌شیم که ناامیدی از برگشت دلی‌بای رو تشدید می کنه. از اول -با دیالوگ‌ها- از یه رقابت عشقی و یه کینه ی کهنه ی قومی– قبیله ای باخبر می‌شیم و با نشونه‌های موجود، می‌تونیم مطمئن باشیم که دلی‌بای به دست رقیبش- قاراچوگا-که آهو از بچگی نشون کرده‌ش بوده، کشته میشه. و این چیزی نیست که نویسنده نخواد ما بدونیم.به نظر من ٬ چیزی که اهمیت داره ٬ فضاسازی و رنگ شخصیت‌هاست که با دیالوگ خوب نشون داده شده.

++معروفی قصه گوی خوبی‌ه. با کلمات بازی میکنه و بهترین جای ممکن قرارشون می‌ده. و در انتخاب جملات دلنشین مهارت داره. همین چیزهاست که خوندن داستان‌هاشو لذت‌بخش می کنه. دلی‌بای و آهو هم از این قاعده مستثنی نیست.

 

 قاراچوگا: دیگر هیچ جای امنی در دنیا نیست. فقط اینجاست که می‌توانم زنده بمانم.

بایاندو: بست بنشینی و روح مرا تیره کنی؟!

قاراچوگا: هم می توانی پناهم دهی، و هم می توانی آیین اجدادی را زیر پا بگذاری.

بایاندو: از کجا می‌دانستی که تو را نمی‌کُشم؟

قاراچوگا:یک یاشویلی ترکمن خون پناهنده‌اش را نمی‌ریزد.

بایاندو: حرف از آیین نزن.

قاراچوگا: روزگار خودم را سیاه کردم.

بایاندو: مگر بخت برگشته‌تر از تو کسی در دنیا هست که از من امان بخواهد؟!

قاراچوگا: دلم درد می‌کند.

بایاندو: مگر خون خورده‌ای؟

قاراچوگا: زیر پل‌ها مجبور می‌شدم خودم را به آب بزنم. سردم بود. لرزم گرفته بود. روده‌هام می لرزید. استخوا‌ن‌هام دارد نم می‌کشد.

بایاندو: حتما هنوز گرسنه‌ای

قاراچوگا: نمی دانم

بایاندو: اگر خون تمام دنیا را بنوشی سیر نمی‌شوی. چون تو عزیزترین جوان قبیله را کشته‌ای. تا ابد دنبال خون بو می‌کشی و راه می‌افتی...

+++ جز این از  عباس معروفی سه نمایشنامه‌ی دیگه هم چاپ شده. «وَرگ» ٬ «تا کی با منی» و «آونگ خاطره‌های ما».

++++ مشخصه که کتاب رو پیشنهاد می‌کنم.ولی اگه قرار به توصیه باشه.و من جایی باشم که بتونم توصیه‌ای کنم ٬ رمان‌های جناب معروفی رو دوست‌تر دارم و مطمئناً بیشتر توصیه می‌کنم.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 17:0  توسط پونه  | 

داستان های نامنتظره


معرفی وبلاگ: پشت جلد همین کتاب هایی که می خوانیم!


داستان های نامنتظره
رولد دال
برگردان گیتا گرکانی
انتشارات کاروان
384 صفحه
3500 تومان (این قیمت برای چند ماه پیش است. نگارنده مسئولیتی در قبال افزایش قیمت بر عهده نمی گیرد!)


مدت ها بود که هیچ کتاب، فیلم و اصولن هیچ چیز دیگری مرا مجاب نکرده بود پایش میخکوب شوم. میخکوب دقیقن به این معنا که حتا تشنگی را تحمل کنی اما راضی نشوی برای آب آوردن از جایت بلند شده و داستان را برای دقایقی نیمه کاره رها کنی. یا اینکه با وجود خاموشی و تاریکی راضی نشوی از خیر خواندنش بگذری.
اصلی ترین عنصر تمام 16 داستان، هیجان و اتفاق است. حالا می خواهد این اتفاق، بر ملا شدن یک دروغ باشد یا کشته شدن یک آدم. داستان ها شما را متعجب می کنند. گاهی با یک خیانت نامنتظره و گاهی با یک انتقام دل انگیز. و البته تا حدودی می ترسانندتان. یک جا با یک شرط بندی مسخره و جایی با یک تصمیم عجیب و غریب.
فضای داستان ها عمومن در خانواده های اصیل و عجیب و غریب انگلیسی می گذرد. حدود یک قرن پیش. رولد دال با مهارت ما را به آن فضا می برد. بی اینکه در واقع نثرش را از هنر خاصی برخوردار کند، برای ما فضا و شخصیت می سازد و خیلی راحت قصه می گوید. خیلی راحت سر همه چیز شخصیت هاش -که عمومن رگه هایی از سودجویی و بدذاتی دارند- شرط می بندد، خیلی راحت مجبور به خیانتشان می کند، خیلی راحت می کشدشان، و خیلی راحت تمام رویاهای احمقانه شان را به باد می دهد. سادگی نثر به همین چیزها خلاصه نمی شود. نویسنده آدم باحوصله ای است. در بیشتر داستان ها شخصیتی هست که در یک کاری تخصص دارد، و نویسنده هیچ ابایی از توضیح و تفصیل تخصص او برای شما ندارد. او آنقدر برایتان راجع به موضوع تخصص آنها -از شراب شناسی و عتیقه شناسی گرفته تا پرورش زنبور عسل و تعمیر تابلوهای نقاشی یا اعمال نادر پزشکی- و شرایط زندگی شان می گوید، که فرصت نمی کنید راجع به آنچه درسر دارد سوالی بکنید و در پایان داستان یک دفعه غافلگیرتان می کند، طوری که انگار بزرگترین راز هستی را گشوده باشد.

مشکل عمده ی کتاب به نظر من تعداد زیاد داستان ها بود. این مجموعه داستان با ویژگی هایی که گفتم می توانست در قالب 3 یا 4 مجموعه داستان چاپ شود. که هر کدام به قدر کافی جذاب و دل پذیر باشند. 16 داستان غیرمنتظره برای من که مدتها هیچ داستان غیر منتظره ای نخوانده بودم، کمی سنگین بود. ;)

 

+ در کتابخوانه

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 17:31  توسط هدا  |